محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1134
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
و امراض حاره را نافع و مولد نفخ و مضعف و مسقط اشتها و مضرّ مواد بلغميّه و سوداويه و محترقه از بلغم و استحاله بخلط موجود و با اغذيه منقلب بطبع غالب ميكردد مثلا با مالح تولد خلط شور و با قابض قابض مىكند و همچنين و چون در معده فاسد كردد مانند خيار مولد خلط سمى ميكردد و مصلحش زيره و قرنفل و ساير ادويهء حارّه و در صفراوى آب غوره و سركه و انار و امثال اينها است و ضماد آن جهت اورام حاره و التهاب معده و احشا و درد سر و رفع بيخوابى و خشكى دماغ و قطور آب معصور آن با روغن كل جهة درد كوش و ورم حارّ آن و سعوط آن با شير دختران جهة سرسام و بيخوابى و يبس دماغ و غرغرهء با آب آن مفردا و يا بادويه مناسبه جهة خناق و درد كلو و خوردن آن جهت سرفه و درد سينه و التهاب صفرا و درد كلو و اكتحال باب كل آن و آب ثمر كلدار آن جهت رفع رمد و زردى يرقان كه در چشم باشد بغايت مؤثر و زرور پوست خشك سوختهء آن جهت قطع نزف الدم جراحات و رفع اكله و زخمها مجرّب و طلاى پوست سوختهء آن با روغن كنجد تازه جهة سوختكى آتش و با سركه جهة بهق و برص و خوردن آن جهت بواسير و نزف الدم احشا نافع و چون جوف كدو را خبث الحديد مملو ساخته بعد از چهل روز آب آن را كرفته با حنا بسرشند و خضاب نمايند خضابى بسيار نيكو است و مغز تخم آن در دويّم سرد و در اول تر و شيرهء آن جهت حرقة البول و لاغرى كرده و قرحهء مثانه و امعا و خشونت سينه و سرفه و نفث الدّم و ريه و تبهاى حارّه و تشنكى مفيد و روغن تخم آن جهت رفع بيخوابى و يبوست دماغ و مغص صفراوى و سل و تبهاى حاره تدهينا و شربا بيعديل و قدر شربت از مغز تخم آن و روغن آن هفت مثقال و بدلش تخم هندوانه و بيخ آن مسكن مانند بيخ لفاح و بيخ شبيبى است و چون كدو را از پوست جدا كرده مجموع را با پيه كردهء بز و دنبه نيكو بكوبند و در آب بجوشانند تا مهرا شود و بكذارند تا سرد شود و چربى آن را جمع نمايند در ترطيب قويتر و سردتر از روغن آنست كه با روغن كنجد ترتيب ميدهند و اطباى هند كسى كه كشتهء فلزى از فلزات خورده باشد و خواهند كه رفع اذيت آن از او نمايند و دفع سازند يك عدد پتّيه را كرفته سر آن را بريده قدرى از مغز آن براورده مجوّف ساخته مقدار نيم پار قند سياه كه بهندى كز نامند كه يك پارچه باشد در جوف آن كذاشته سر آن را از همان قطعه بريدهاند بسته شب تحت السّما ميكذارند و صبح آنچه از آن قند كداخته شده با آب آن اميخته باشد صاف كرده ميخورانند و شب ديكر تتمهء آن قند و پتّيه را باز در تحت السّما كذاشته صبح آب صاف نموده بخورانند و همچنين تا رفع غائلهء آن كردد و جهة امتحان بول آن را در ظرفى ميكيرند و ميكوبند كه آن فلز بجنسه باد را دفع مىشود و برمىآيد [ حلواي قرع ] حلواي قرع در خواص قريب بمرباى آنست و بىروغن آن اقوى از روغنداران صنعت آن مانند اترج و سيب و به ذكر يافت دهن القرع [ صنعت آن ] بكيرند كدو را و پوست آن را دور كرده بدستور بتمامى بكوبند و آب آن را افشرده بكيرند و با ربع آن روغن كنجد تازه بجوشانند تا آب رفته روغن بماند جهة حمى دق و ماليخوليا و حرارت و يبوست دماغ و تشنّج يابس و سرفهء حارّ و نرم كردن صلابات بسيار مفيد و طبع آن را سرد و تر و مرتب بدن است و اكر آب معصور آن را با سرطان نهرى طبخ دهند و صاف نموده با روغن تخم كدو دو قدر مضاعف بجوشانند كه آب رفته روغن بماند و رمقى از آب آن در آن باقى باشد تدهين بدن او قطور بان جهة صداع حار و خشكى دماغ و رفع بيخوابى و درد كوش حاره خصوص آنكه اندكى آب كدوى تازه ممزوج بان نموده باشند و چون آن را بر يافوخ و خياشيم و كف دست و پا نيز بمالند مفيد و در تنويم بيعديلست [ قرع المرّ ] قرع المرّ كه كدوى تلخست و بهندى تومرى نامند كوچك مىشود و بسيار كرم و سمّى و اندكى از آن مقئ قوى و قى فرمودن بان جهت ضيق النّفس و سرفهء بارد رطوبى نافع و بيخ آن كه بهندى بكهمه نامند محلل اورام بارده است طلاء و ضمادا مفردا و مركّبا و با ادويه مناسبهء ديكر و كويند چون كدوى تلخ خشك را بشكافند و در سر آن پردهء كه مانند پردهء عنكبوت مىباشد براورده نرم سوده اندكى از آن را سعوط نمايند يرقان اصفر را كه چشمها و رخساره همه زرد شده باشد نافعست باخراج رطوبات و بلاغم زردرنك از بينى و ازموده است [ ماء القرع ] ماء القرع حلو جهة اكثر امراض حاره مانند صداع حار دموى و صفراوى و حمى دق و سل و حميات صفراويه و دمويه و حرقة البول و سوى مزاج حار كبد و عطش مفرط و التهاب نافع است صنعت آن آنست كه بكيرند يك عدد كدوى شيرين كه تخم آن خوب بسته نشده باشد و بسيار خام هم نباشد و آن را بكل سرخ و آرد جو درهم سرشته با آرد جو تنها و يا بكل تنها و اكر در زير آرد جو و بالاى آن كل بكيرند بهتر است و بعضى جو درست بسيار بران كدو فرو مىبرند و بخمير آرد جو و كل كرفته بدستور و بكذارند بر روى تابه يا بر اجرى در تنورى كه كرمى آن فرو نشسته باشند و تمام شب در آن تنور باشد تا مشوى كردد پس صبح از تنور بيرون آورده كل و خمير را از آن جدا كنند و سر آن را بريده آن را بفشارند و آب آن را بكيرند و صافى نموده با برف و يخ سرد كرده با آب انار يا سويق شعير و يا تنها با شكر سفيد يا نىشكر تنها بياشامند و در مزاجى كه صفرا باشد با حموضات مناسبه بنوشند اكر سرفه نباشد و در هنكام سرفه يا سويق شعير و قليلى شربت نيلوفر كرم و اكر شدت كرمى و التهاب و عطش بسيار باشد به تنهائى و خالص بياشامند و آشاميدن آن با عسل و اندكى نطرون مسهل باعتدال صفرا است و با فلوس خيارشنبر و ترنجبين و خميرهء بنفشه جهة تبهاى صفراوى و دموى و با تمر هندى و شكر جهة اخراج صفراى سوخته و حرارت دماغ و وسواس و ماليخوليا و جنون و رمد و درد سرى كه از بخارات حاره باشد و تنقيهء مواد كرده و امعا مفيد مقدار شربت آن تا چهل و پنج مثقال و صاحب شفاء الاسقام تا چهار اوقيه كفته و شيخ الرئيس ره در معالجات قانون در ذات الجنب نوشته ماء القرع هرچند نافعست از جهتى و بسا است كه ضرر مىرساند و ضعف مىآورد سبب كثرت ادرار خود [ مربّاى قرع ] و مربّاى قرع كه مسير نامند انطاكى كويد كه واضع آن ابقراط است عسلى آن معتدل و محرك باه و مسمن بدن و مفتح سدد و مدر فضلات و ملطف اخلاط و مقوى احشا و كثير الغذاء و دافع اخلاط سوخته است و سكرى آن در اول تر و حرارت معتدل و مولد خون صالح و مانع صعود ابخره بدماغ و ماليخوليا و سدر و دوار و انواع و جنون و درد سينه و سرفه و ضعف معده و جكر و حرقة البول و با خشخاش جهة رفع بيخوابى و با مغز بادام شيرين جهة تسمين بدن مؤثر صنعت آن بكيرند كدو را و پوست و تخم و پورهء آن را دور نموده لحم آن را قطعات بريده اندكى خار زده و با ريشهريشه بريده و يا از كدو تراش كذرانيده در آب آهك زمانى بكذارند پس براورده نيكو شسته و پخته بدستور مرباى لحم اترج با عسل يا شكر مرتب نمايند و اكر اندكى صندل و مصطكى اضافه نمايند ميكردد اقوى [ مخلل قرع ] مخلل قرع ملطف و هاضم و مسكن حدت خون و صفرا است صنعت آن بكيرند قرع را بدستورى كه در مرباى آن ذكر يافت و ليكن قطعات اين را كوچكتر و در آن كدو را بطريق ريشه نيز بريده مرتّب ميسازند و در اين بدن و ريشه اكثر ترتيب ميدهند و بعد بريدن زمانى در آب آهك صاف بكذارند پس براورده پاك شسته در آب طبخ دهند و بعد پختن آب آن را افشرده از پارچهء پاكيزه خشكى نشف رطوبت آن نموده در سركه اندازند و قدرى نمك و چند دانه قرنفل و فلفل و قليلى سياه دانه خرما خارك قاشق نموده در آن اندازند و بكذارند تا برسد و اكر چاشنىدار خواهند سركه را با قدرى شكر چاشنى كرفته كدو را در آن اندازند و يكدو جوشى داده مصالح مسطوره سواى نمك در آن اندازند و چند روزى كه بكذارند تا برسد پس عند الحاجت تناول نمايند قريص بفتح قاف و كسر راى مهمله و ياى مثناة تحتانية و صاد مهمله غذائيست كه از لحوم لطيفه ترتيب ميدهند مسكن حدت خون و صفرا و قاطع بلغم و مضرّ سودا و علل اعضاى تناسل است صنعت آن بكيرند